نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

تا اینکه بالاخره یه روزی خواهر مژگان به همراه افسر آمریکایی توی پارک قدم می زنه! اصل ماجرا هم همینجاست. می خواستم اینو واست تعریف کنم: دوتا آهوی خوشکل رو خواهر مریم واسه پارک اشرف خریده بود و مدتی بود اونجا نگهداری می شدن. یهو دوست پسر آمریکایی خواهر مژگان –ببخشید منظورم جناب افسر بود- چشمش می افته به آهوهای پارک اشرف و فیلش یاد هندستان می کنه و شروع می کنه به گفتن خاطراتش از آمریکا که چقدر گوشت آهو رو دوست داشته و عاشق کباب آهو بوده!
کباب آهو و حسن نیت خواهر مژگان

                                                       

 

۲۴ مهر ۱۳۹۰
حامد صرافپور ــ فریاد آزادی ــ یکشنبه ۱۶ اکتبر ۲۰۱۱

-چند سالی گذشت… کم هم نبود.
-چی؟
-هیچی! خواهر مریم پیام داده بود که: «کسی حق نداره کبوتران شهر اشرف رو شکار کنه»…
-خوب اینکه بد نیس مگه چی شده؟
-چیزی نشده ولی کسی کبوتران شهر اشرف رو از شکم سیری نمی خواست. البته اون روزها کسی به «اشرف» شهر نمی گفت چون همه اونجا رو به اسم «قرارگاه» می شناختند و اتفاقاً برادر مسعود هم تأکید روی قرارگاه داشت، چون اگه اسم اونجا رو شهر می گذاشت، حتماً بایستی دنبال خیلی چیزهای دیگه هم می رفت که اونوقت دیگه انقلاب خواهر مریم سوراخ می شد! بگذریم…
داشتم می گفتم که کسی دنبال کفتر کشی واسه تفریح و پیک نیک نبود، خیلی وقتها بچه ها حسابی گشنه شون می شد و از سر گشنگی یکی دو تا کبوتر هم شکار کرده بودن که خبرش به خواهر مریم رسیده بود! خواهر مریم هم که خبر نداشت بچه ها از گشنگی رفتن شکار کفتر (بیچاره همیشه غذاش سر موقع حاضر بود و با برادر مسعود دوتایی غذای رژیمی و مخصوص می خوردن که یهو برادر مسعود از چاقی زیاد سکته نزنه!) واسه همین سریع پیام فرستاده بود که خدای ناکرده کبوترها نابود نشن که محیط زیست اشرف دچار آسیب بشه. تازه ممکن بود دیگه کفتری هم نمونه که اگه یه روزی (بعد از آزادی از زندانهای مخوف! فرانسه) خواست توی اورسوراواز کبوتر توی دستاش بگیره و جلوی دوربین رها کنه، دچار مشکل بشه و مجبور بشه از آقای بورژوازی کفتر بخره!
-مگه الان چیزی از توی کشورهای بورژوازی نمی خره؟ این همه لباسهای رنگ  وارنگ چندهزار یورویی ابریشمی که هفته ای یکبار عوض می کنه چیه پس؟
-حالا تو هم گیر دادی به لباس؟ اونها که اسلامی هستن معلومه که از بورژوازی نمی خره، ابریشمش که از ولایت چین می رسه، مدلش هم که اسلامیه، دوخت و دوز اونم حتماً یه خانم مسلمان انجام می ده چو خواهر مریم نمی ذاره جز برادر مسعود دست هیچ نامحرمی بهش برسه…
-صبر کن! صبر کن! گفتی اجازه نمی ده نامحرم بهش دست بزنه؟
-آره دیگه نمی ذاره! خود برادر مسعود توی نشست گفت: به ما ایراد می گیرن که چرا خواهر مریم شما توی ملاقاتها با مردها دست نمی ده؟ بله، چشمتون کور، خوهر مریم با مردها دست نمی ده، اگر خواهر مریم اونجا بخواد با مردها دست بده، اینجا توی اشرف هم خواهرها باید روسری شون رو بردارن. دست دادن خواهر مریم توی فرنگ برابره با برداشتن روسری خواهراتون توی اشرف!
-اینو که خودمم می دونم ولی آخه اون آقاهه که توی اورسوراواز باهاش دست داد و بعدش هم دست انداخت دور کمرش و رفتن بالای سن کی بود؟ برادر شوهرش بود یا داداشش؟ همون روزها توی اشرف خیلی ها متناقض شده بودن و گزارش می نوشتن و می گفتن: چرا خواهر مریم اینکار رو کرد؟… (البته یه خورده اگرهای دیگه هم بود که کسی جرأت نداشت بنویسه)، جوابی که می گرفتن این بود که: «به شما چی؟ شما چکار دارین؟ خواهر مریم صاحب علّۀ انقلابه، خودش می دونه چیکار می کنه. شما بروید پروژه های خودتون رو بخونید که چرا ذهنتون میره سراغ این چیزا؟»
-حالا تو هم وسط حرفای من گیر بده به چیزای دیگه. بذار اصل قصه رو واست تعریف کنم:
چندسالی از پیام خواهر مریم سر شکار کفتر گذشته بود، البته خواهر مریم هم بنده خدا از خارج واسه اینکه بچه ها زیاد سختی نکشند و گرسنه نمونند مقداری پول جور کرد و واسه اشرفیان خوراک مرغ هم تهیه کرد که کسی یواشکی کفتر شکار نکنه. هنوز یادم نرفته که شورای رهبری ما اومد توی سالن غذاخوری (اون روزها من محور یک بودم که خواهر حکمیه کارهاش رو دنبال می کرد). گفت بچه ها خواهر مریم گفته از این به بعد هفته ای یکی دوبار مرغ هم توی برنامه هست! (یادم رفت بگم که اون روزها همه روزی یکساعت اول وقت بلند می شدیم و توی قرارگاه دنبال بوته های پنیرک (یا همون توله) می گشتیم و یه عده جمع آوری می کردن و یه عده هم می شستند و بسته بندی می کردن و می فرستادن آشپزخانه تا خوراک توله «یا پنیرک» درست کنن واسه شام بچه ها!). وقتی این پیام خواهر مریم رسید یهو همه از خوشحالی بلند شدن و کف زدند که چه خوب خواهر مریم به فکر ما هم هست! آخه خواهر مریم مجبور بود از بودجه های خودش بزنه تا واسه ما مرغ بخره!
-صبر کن ببینم! پس این داستان ۶۰ میلیون دلار در ماه که صدام به مسعود می داد چی بود؟
-کدوم ۶۰ میلیون دلار؟
-همونی که چندتا از کلیپ هاش توی تلویزیون منتشر شد و همه دیدن که عباس داوری داره صندوقهای پر از دلار رو از استخبارات عراق تحویل میگیره؟ یا همون کلیپی که خود مسعود داره با ژنرال حبوش سر میزان فروش نفت قاچاق و میزان سودی که بایستی نصیب سازمان واسه قاچاق کردن اون نفتها بشه چونه می زنه! صحبت از دهها میلیون دلار بود. اتفاقاً مربوط می شد به همون زمانی که خواهر مریم داشت از بودجۀ خودش می زد که واسه جگرگوشه هاش توی اشرف مرغ تهیه کنه!
-بازم که رفتی کانال دیگه، بذار قصه کباب آهو رو تمومش کنم بعد…
-باشه بگو، ولی آخه یه خورده متناقض می شم.
-خوب هروقت متناقض شدی فاکتهاتو بنویس و بفرست واسه خواهر مریم! حالا بذار من داستان رو تمومش کنم:
هنوز مدتی از توزیع مرغ در اشرف نگذشته بود که سگ کشی توی قرارگاه شروع شد! و جنبش سگ کشی با کلاشینکوف سراسر قرارگاه رو در بر گرفت. هجوم گروههای کشتار به سوی گله های کوچک سگها به حدی تأسفبار بود که نمی شه راحت ازش گذشت. سگها با ترس و وحشت فرار می کردن… این جنبش نوپا البته بعدها به قرارگاههای دیگه هم سرایت کرد و با اجازه تا بصره و قرارگاه حبیب هم کشیده شد. برادر هوشنگ که مسئول حفاظت قرارگاه حبیب شده بود همه کارهاش رو ول می کرد و با کلاشینکوف به شکار سگ مشغول می شد. یادم نمی ره که درست جلوی آشپزخانه که داشت تعمیر می شد و پیمانکار عراقی و کارگراش مشغول خوردن ناهار بودن، یهو برادر هوشنگ سر رسید و از سی متری یکی از این سگهای بدبخت را چنان با گلوله زد که خون همه جا رو گرفت و کارگرای بیچاره هم که مشغول ناهار بودن با وحشت شروع به اعتراض کردن که بابا داریم ناهار می خوریم، چرا جلوی ما سگ کشی می کنید؟… ولی کو گوش شنوا؟ برادر هوشنگ هم تقصیری نداشت و احتمالاً بخاطر اینکه سگها از گشنگی به جان کبوتران خواهر مریم نیفتند، داشت انجام وظیفه می کرد…
-ببینم مگه اون جانورهای زبون بسته، سگهای خواهر مریم نبودن؟ یعنی خواهر مریم فقط کفتر داشت؟
-بازم که نذاشتی حرفام رو تموم کنم، خوب سگ نجسه دیگه… خواهر مریم که سگ باز نبود. کبوتر نشانۀ صلح و آزادیه، مگه می شه که خواهر مریم توی اورسوراواز به جای کبوتر بیاد توی بلغش سگ بگیره؟ یا دنبال خودش سگ ببره؟
-خوب مگه چی میشه؟ خواهر فهیمه توی اشرف هر وقت می رفت ملاقات کلنل آمریکایی یه سگ خوشکل سفید هم با خودش می برد!
-بابا خواهر مریم صاحب انقلابه، نمی تونه که هرکاری بکنه، مثل برادر مسعود که با بقیه فرق داره و بخاطر نداشتن تناقضات جنسی و افکار استثماری نسبت به زنها، می تونه هرچندتا زن خواست عقد کنه! مگه من و تو می تونیم همچین کاری بکنیم با این افکار پر از تناقض جنسی؟
حالا دیگه بذار برسم به اصل داستان: توی همین بگیر و ببند سگها بود که بورژوازی حمله کرد و عراق رو گرفت و ما رو هم خلع سلاح کرد… اول قضیه فکر کردیم همه چیز تموم شده و رفته پی کارش… ولی نه بابا دوباره شروع شد که نشست بذارن و بهمون بگن که مقصر شما بودین که خوب انقلاب نکردین. یادش بخیر خواهر مهناز.ش چه نشستهایی می گذاشت. روزی هفت ساعت بدون استخوان ولی تا بخوای پر از چربی و دنبه! می خواست به ما بفهمونه که اگه تناقضات بند «ج» و افکار جنسی خودمون رو زودتر پروژه کرده بودیم اینجوری نمی شد… خواهر مهناز بیچاره با اون وزن سنگینش مجبور بود بار انقلاب ما رو هم به دوش بکشه! به برادر مسعود تعهد داده بود که همۀ ما رو بینقلابونه! خودش اینو گفت!
-بینقلابونه دیگه چیه؟
-خوب می خواست بگه من همه رو وادار به انقلاب کردن می کنم بلد نبود می گفت همه رو می انقلابونم! خودش می گفت شبها تا ساعت ۱۲ نصفه شب نشست میذاره واسه ستادش و بعدش هم تا ساعت ۱ و ۲ می شینه و گزارشات بچه ها رو می خونه و بعد هم دیگه تا ده صبح یا خواب بود و یا کارای فردی انجام می داد… البته یه شب از زیر زبونش در اومد که می شینه فیلمهای تام کروز رو تماشا می کنه! می گفت خیلی تام کروز رو دوست داره. البته نگفت از کجا می بینه ولی چون فقط خواهر مهناز گیرندۀ ماهواره ای داشت توی مقر، همه فهمیدن که بخشی از انقلابشو با همون کانالهای ماهواره ای پر می کنه. احتمالاً نصف شب غیر از فیلمهای تام کروز چیزای دیگه ای هم تماشا می کرد که ببینه چه جوری میشه برادرها رو انقلابوند!
خوشبختانه قبل از حملۀ بورژوازی، و قبل از اینکه آمریکا و انگلیس توطئه کنن و دفتر خواهر مریم رو بمباران کنن، به دستور رهبری عقیدتی خودش رفته بود توی «سنگر مقدم جنگ علیه بورژوازی» که اونجا رو فتح کنه و نذاره بورژوازی پاش به اشرف برسه! آخه برادر مسعود همیشه توی نشستهای توجیهی می گفت که اگر مرکز لشکر رو بگیریم دیگه گرفتن خاکریزای دشمن مشکلی نیست چون زود تسلیم می شن. حالا خواهر مریم رفته بود که قلب بورژوازی رو تسخیر کنه تا جلوی اشرف دیگه نتونن مقاومت کنن! یعنی خودش روجلو انداخته بود که سپر ما بشه!
حیف که این وسط رژیم به دولت دست نشاندۀ فرانسه خبر داده بود که خواهر مریم اومده مرکز فرماندهی بورژوازی رو تسخیر کنه! که همین عمل خائنانۀ باعث غافلگیری خواهر مریم شد و توی خواب ریختند و اونو و بقیه برادر و خواهرای مسئول رو گرفتن و بدون روسری انداختن توی زندان… اگه رژیم خیانت نکرده بود، خواهر مریم چند روز بعدش با همون سیصدتا برادر و خواهر انقلاب کرده (که همراه خودش برده بود فرنگ) بورژوازی رو جارو می کرد. ولی نشد دیگه. انگار خدا می خواست که خواهر مریم مثل عیسی مسیح پیام آور صلح واسه اروپایی ها باشه و به جای اینکه پرچم امام حسین رو (که سال قبل داده بود به دست جگرگوشه هاش توی اشرف که اگه آمریکا حمله کرد عاشوراگونه حمله کنند به ایران و سرود یا فتح یا شهادت بخونن) توی خاکریز مقدم بورژوازی بلند کنه، مجبور شد کفتر شهر اشرف رو به نشانۀ صلح و دوستی هوا کنه و بگه از اولش هم من نبودم که فرمان «آتش به پیش» رو توی عملیاتها می دادم و جامۀ رزم می پوشیدم و سوار تانک می شدم!
-آخ یادم اومد، تانک خواهر مریم توی محور ما بود. همیشه به این تانک که شماره اش الان یادم رفته می گفتن تانک خواهر مریم! آخه خواهر مریم یه بار سوارش شده بود و گفته بود من با همین تانک میام تهرون! بمیرم الهی، آخرش نتونست با ما بیاد تهرون و پرچم سپرد به ما و خودش رفت که با بورژوازی بجنگه! ولی توطئۀ رژیمی انگلیسی باعث شد که به جای فتح بورژوازی کبوتر صلح هوا کنه!
-کاش از اول بورژواها متوجه شده بودند که خواهر مریم پیک صلح و دوستی بین برادر مسعود و دستگاه خودشون هست نه «یک سلاح استراتژیک ضدبورژوازی»، البته برادر مسعود سال ۱۳۷۳ گفته بود که رژیم موشک اسکادبی داره و ما موشک استراتژیک مریم! خوب دیگه، دولت فرانسه هم مثل دولت آمریکا بی شعور بود و قدر خواهر مریم رو ندونستن! آخرش خواهر مریم مجبور شد به همه بقبولاند که از اول هم با اسرائیل دشمنی نداشته و حتا حاضره به خاطر اونها بیاد و جلودار افشای طرحهای اتمی رژیم بشه که خود اسرائیل تهیه کرده بود!
بگذریم، توی اشرف هم یه خبرهای بود. هنوز سگها تموم نشده بودند ولی دیگه خلع سلاح شده بودیم و کلاشینکوف برادر هوشنگ هم دست بورژوازی افتاده بود ناچار کشتار بایستی با سیانور انجام می گرفت… نبودین و ببیند که این سگهای نجس چطوری توی مقر ما افتاده بودن و مثل بید می لرزیدن و جون می کندن!.. توی این گیر و دار، گربه ها هم مزاحمت درست کرده بودن واسه نشستهای انقلاب شورای رهبری! خجالت هم نمی کشیدن. یه روز دیگه واقعاً افتضاح کردن و جفتگیری خودشون رو گذاشتن درست وسط نشست یکی از خواهرهای شورای رهبری که داشت از انقلاب مریم می گفت. دیگه از این زشت تر نمی شد که دوتا گربه بیان وسط نشست انقلاب و با هم جفتگیری کنن و لگد بزنن به تمام درسهایی که خواهر مریم داده بود!
چشمت روز بد نبینه! از فردا دیگه خبری از سگ کشی نبود و افتاده بودن به جون گربه ها… مرتضی.ح که قبلاً توی کتک زدن توله سگها سابقۀ بدی داشت، پیشگام شده بود واسه سوزاندن گربه ها با آبجوش! حقشون بود چون همچین کاری توهین به خالق انقلاب و لگد زدن به حاصل خون شهدا به حساب می آمد. اون هم از طریق حرمت شکنی به خواهرانی که حکم همردیف رو داشتن. اصلاً این کار یه جوری می تونست توطئۀ رژیم علیه مقاومت خونبار برادر مسعود باشه که یک عمر تلاش کرده بود تا به ما بفهمونه جز خودش هیچکسی حق نداره جفتگیری داشته باشه با جنس ماده!
خدائیش اگه خواهر مریم نمی تونست بهره ای از اون کبوتران شهر اشرف ببره خیلی بد می شد و تمام زحماتش که تلاش کرده بود نذاره کبوترها خوراک برادرای گرسنۀ مجاهد بشن به هدر می رفت! ولی خوشبختانه موفق شد یکی از اون کبوترها رو توی دست بگیره و جلوی برادر انقلاب کرده فرانسوی (شهردار اور) به هوا بیندازه!
ولی انگاری بورژوازی دست بردار نبود، خواهر مژگان هم که به خواست برادر مسعود چندسالی مسئول اول شده بود (تا جلوی آمریکاییها گفته بشه مسئول اول مجاهدین کسی است که توی آمریکا زندگی کرده و یه پا آمریکاییه)، کاری از پیش نبرده بود.
تا اینکه بالاخره یه روزی خواهر مژگان به همراه افسر آمریکایی توی پارک قدم می زنه! اصل ماجرا هم همینجاست. می خواستم اینو واست تعریف کنم: دوتا آهوی خوشکل رو خواهر مریم واسه پارک اشرف خریده بود و مدتی بود اونجا نگهداری می شدن. یهو دوست پسر آمریکایی خواهر مژگان –ببخشید منظورم جناب افسر بود- چشمش می افته به آهوهای پارک اشرف و فیلش یاد هندستان می کنه و شروع می کنه به گفتن خاطراتش از آمریکا که چقدر گوشت آهو رو دوست داشته و عاشق کباب آهو بوده!
حالا مگه می شه خواهر مژگان ببینه دوست آمریکائیش عاشق یه چیزی هست و دلش تاب بیاره؟ در جا به بچه ها میگه که ایشون کباب آهو خیلی دوست داره و معطل نکنید! بچه ها البته متناقض می شن ولی خواهر مژگان شرح می ده که ما باید «حسن نیت» خودمون رو به اینها نشون بدیم. حالا که او کباب آهو دوست داره ما هم واسش این آهو رو کباب می کنیم که بفهمه چقدر بهشون «حسن نیت» داریم…
علیرضا هم دیگه معطل نمی کنه و همونجا با تیغ موکت بری آهوی بخت برگشته رو سر می بره و آماده می کنه واسه یه کباب خوشمزۀ آهو، هدیۀ دیگری از خواهر مریم به افسر خط مقدم جبهۀ بورژوازی در اشرف!
راستی: یاد اون کبوترها بخیر! کبوترای شهر اشرف رو می گم که خواهر مریم ضامن اونها شده بود!
«یا ضامن آهو! کباب آهوی ما را به درگاه بورژوازی بپذیر!»
حامد صرافپور. پاریس
۱۳ اکتبر ۲۰۱۱




طبقه بندی: آقای حامد صرافپور،  آمریکا ، فرقه مجاهدین،  اشرف، لیبرتی، پایگاه تروریستی مریم، كمپ آلبانی،  خاطرات، 
برچسب ها: اشرف، شکار، مریم، امریکا، آهو،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی