نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

...باید از مریم قجر بپرسم که شما بر اساس چه شواهدی مدعی شده اید که ضرب الاجل خونین خواهد بود؟ آیا نه سال حضور شما در عراق بعد از صدام «ضرب الاجل» به حساب می آید؟ مگر شورای انتقالی از همان دوران بعد از اشغال اعلام نکرد مجاهدین باید از عراق خارج شوند؟ چرا تلاش کردید که اشرف همچنان اسارتگاه باقی بماند و حالا نام آنرا بعد از ده سال «ضرب الاجل» خوانده اید؟                                           

                                             

 

حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، اول نوامبر 2011

رجوی عراق را به کشتار گروگانها تهدید می کند.

بعد از گذشت کمتر از یکماه از اعلام آمادگی مجاهدین برای مصاحبه با کمیساریای عالی پناهندگان، که بی تردید ناشی از فشارهای بین المللی و همچنین شکستهای پی در پی فرقه در عرصه سیاسی (با وجود خرجهای نجومی و حاتم بخشی های مریم قجرعضدانلو به سیاستمداران بازنشسته و جنگ طلب آمریکایی و اروپایی) می باشد، مریم قجر به صحنه آمد و با اعلام موضع علیه دولت عراق، یکبار دیگر به سیاستهای مخرب و خشونت مدار و فرقه ای خود تأکید و با زبان دیپلماتیک جامعه بین المللی را تهدید نمود که در برابر خواسته های قانونی دولت عراق مبنی بر انتقال نفرات در محلهای مناسب جهت مصاحبه با کمیساریای عالی پناهندگان مقاومت خواهد کرد! مسلماً خانم مریم قجرعضدانلو به خوبی می داند که چنین کاری بدون هزینه نخواهد بود، هزینه ای که البته آتش آن به پر و بال سران فرقه و شرکای جیره خوار شورایی او (که با وجود اشراف کامل به جنایتها و خیانتهای شخص مسعود رجوی همچنان به چندهزار یورو حقوق ماهانۀ او دل بسته و حاضرند تمام اشرفیان را فدای همین پول حلال برآمده از «رنج و خون اشرفیان، و نفت قاچاق شده عراق و یا فروش اطلاعات نظامی ایران به صدام و آمریکاییها نمایند)، نخواهد رسید و آنان همچنان در امن فرنگ به ریش اشرف نشینان خواهند خندید. به بخشی از سخنان مریم که در اعلامیه شورای ملی مقاومت بیرون زده است توجه نمایید:

                                                

(خانم رجوی، رئیس ‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، با اعلام فراخوان جهانی برای حفاظت از ساکنان اشرف در برابر جابجایی اجباری گفت: «درحالی‌که ساکنان اشرف به درخواست من، از 26 سال حق پناهندگی و اقامت خود در عراق صرفنظر نموده و طرح پارلمان اروپا را پذیرفتند و در شرایطی که کمیساریای عالی پناهندگی ملل‌ متحد و همه ارگانهای بین ‌المللی و پارلمانهای 31 کشور جهان خواستار لغو یا به تعویق انداختن این ضرب‌ الاجل خونین شده و از دولت عراق خواسته ‌اند در پروژه کمیساریا و اتحادیه اروپا برای حل مسالمت ‌آمیز مسأله و انتقال ساکنان اشرف به کشورهای ثالث کارشکنی نکند، جنایتکاری که سرپرستی وزارت کشور عراق را به‌ عهده دارد، موقعیت قانونی ساکنان اشرف را که در بیانیه کمیساریای عالی پناهندگی ملل‌ متحد پناهجویان تحت حفاظت بین ‌المللی اعلام شده است، عمداً انکار می ‌کند تا جنایت بعدی را زمینه‌ سازی نماید. شخص مزبور به‌ همین منظور ادعا می‌ کند که ساکنان اشرف متکی به سلاح هستند. در حالی که به خوبی می‌ داند مجاهدین در سال ۲۰۰۳ در توافق با نیروهای آمریکایی تمام سلاحهای خود را تحویل دادند. پس از تحویل حفاظت اشرف به حکومت عراق نیز بازرسان وزارت کشور عراق و یکان سگهای پلیسی در روزهای 29 و 30 و 31 فروردین ۱۳۸۸ تمام اماکن و ساختمانها و زمینهای اشرف را نقطه به نقطه جستجو کردند و در نهایت در سند مکتوب اذعان کردند که هیچ ‌گونه سلاح و مهماتی در اشرف وجود ندارد. بنابراین عباراتی نظیر ”توزیع ساکنان اشرف در استانهای دیگر“ و ”تسهیل در بازگشت آنها به کشورشان یا کشورهای دیگر“ اعتراف آشکار برای جابجایی قهرآمیز و تسلیم ساکنان اشرف به رژیم ایران است».

خانم رجوی طرح جنایتکارانه جابجایی اجباری را یک اعلام جنگ و تدارک برای یک جنایت دیگر علیه بشریت به دستور خامنه‌ ای خواند و اعلام کرد: « مقاومت ایران پس از قبول طرح پارلمان اروپا برای انتقال ساکنان اشرف به کشورهای ثالث هرگز به جابجایی اجباری در داخل عراق تن نخواهد داد. این همان نقشه‌ ای است که دولت عراق در ماههای گذشته تلاش کرد آن را از طریق یک مقام آمریکایی پیش ببرد اما با محکومیت گسترده بین ‌المللی مواجه شد».

خانم رجوی با توجه به موج فزاینده سرکوب و دستگیریها در عراق همزمان با عقب‌ نشینی نیروهای آمریکایی و اعتراضهای مداوم رهبران ملی عراق به اشغالگری رژیم ایران، خواستار اقدام بلادرنگ رئیس‌ جمهور و وزیر خارجه آمریکا، دبیرکل ملل متحد، کمیسر عالی پناهندگان و کمیسر عالی حقوق ‌بشر، نماینده عالی اتحادیه اروپا و سفیر ژان دورویت در شورای امنیت برای حفاظت از ساکنان اشرف تا انتقال آخرین نفر به کشور ثالث با اعزام نیروهای کلاه ‌آبی و استقرار ناظران ملل ‌متحد شد.)

در همین رابطه لازم می بینم ضمن نقدی بر گفته های مریم قجرعضدانلو، گذری اجمالی به تاریخ دهساله اخیر و علت اینهمه اصرار بر حفظ اشرف توسط مریم قجر و شوهر مخفی شده اش بیندازم تا مشخص شود که داد و فغان مریم خانم نه حفظ جان اشرفیان و مقاومت برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نجات مردم عراق و جلوگیری از گسترش بنیادگرایی (که البته خودش سمبل بنیادگرایی مذهبی است)، که دقیقاً حفظ جان مسعود رجوی به عنوان رهبر عقیدتی ایشان است:

1-مریم قجر در این بیانیه گفته است: ساکنان اشرف «به درخواست من»، از «26 سال حق پناهندگی و اقامت» خود در عراق صرفنظر نموده اند.

سوآلی که از خانم مریم قجر دارم اینکه:

اولاً چرا به درخواست شما؟ آیا طی این مدت خودشان نمی خواستند و شما می خواستید؟ پس در این مدت چرا تمام تلاش خود را بکار بردید که به جامعه بین المللی بقبولانید که آنها باید در اشرف بمانند؟ مگر خود شما با هزاران وکیل اروپایی و عراقی و خرج مبالغ نجومی در تلاش برای بدست آوردن حمایت برای حفظ اشرف نبودید، پس چگونه الان به درخواست شما این کار صورت گرفته است؟ آیا قبل از کشته شدن دهها تن از مجاهدین نمی توانستید طی دهسال که جامعه جهانی آماده انتقال شما به صورت مسالمت آمیز و آرام بود این درخواست را از اشرفیان داشته باشید؟

دوم اینکه از کدام حق پناهندگی گفته اید؟ مگر بارها در نشستهای مختلف شخص مسعود رجوی در حضور شما به ما در عراق نمی گفت که عراق پناهنده نمی پذیرد و ما اینجا فقط میهمان هستیم؟ مگر بارها نگفت که ما به اینجا برای پناهندگی نیامده ایم و هدف نهایی ما میهنمان است؟ مگر بارها نگفتید که ما پناهندۀ آقا امام حسین هستیم؟

خانم قجر!

هزاران مجاهد که مدعی هستید اقامت و پناهندگی عراق داشته اند، چگونه حتا اجازه نداشتند به خیابانهای یک شهر و روستای عراق بروند و برای هر تردد نیاز به برگه عبور و کارت تردد بود آنهم با اسکورت مسلح و بیشتر اوقات با افسران استخبارات عراق؟ مگر نفراتی که از اشرف فرار می کردند بسرعت توسط استخبارات عراق دستگیر و به سران فرقه تحویل داده نمی شدند؟ مگر آقای جواد فیروزمند و آقای محمد حسین سبحانی از زمرۀ همین افراد نبودند که از اشرف فرار و در بغداد دستگیر شدند، پس از کدام حق پناهندگی می گویید که خود مجاهدین هم خبر ندارند؟

2-مریم قجرعضدانلو در این فراخوان گفته است: کمیساریا و پارلمانهای 31 کشور جهان خواستار لغو یا به تعویق انداختن این «ضرب الاجل خونین» شده اند...

سوآل من از مریم قجر این است که: از کدام ضرب الاجل خونین نام می برید؟ آیا در بیانیه دولت عراق چنین صحبتی ذکر شده است؟ به بخشی از بیانیه دولت عراق توجه نمایید:

(عدنان الاسدی وزیر کشور عراق: «دولت مرکزی تصمیم به بستن این قرارگاه در پایان سال جاری و توزیع ساکنان آن در قرارگاههای دیگر در سایر استانها گرفته است. این امر باعث کنترل اعضای این سازمان و پایان‌ دادن به مرکزیت نظامی آن که بر ساکنان این کمپ اعمال کنترل می‌ کند، خواهد شد. علاوه بر اینکه باعث تسهیل در بازگشت آنها به کشورشان و یا کشورهای دیگر می ‌شود»... «آنها مشمول هیچ قانون معتبری نیستند… کسانی که کنترل قرارگاه اشرف را در دست دارند، متکی به سلاح و ابزار و اموال و حمایت مالی و سیاسی قابل توجهی هستند... حدود 300 تن از ساکنان این قرارگاه مایل به بازگشت به ایران هستند ولی تهدیدهای فرماندهانشان مانع آنها می‌شود». «روزنامه الصباح - 5آبان 90».)

همانطور که ملاحظه می شود عدنان الاسدی با توجه به گزارشات صدها جداشده از مجاهدین که موفق به فرار از اشرف شده اند و همچنین با توجه به اطلاعاتی که خود آمریکایی ها و عراقی ها در مصاحبه های بشدت کنترل شده مجاهدین از قبل بدست آورده بودند، به این نتیجه رسیده که تا وقتی مجاهدین تحت کنترل شدید و مافیایی فرماندهان و تشکل فرقه قرار دارند نمی توانند آزادانه برای خود تصمیم بگیرند و در نتیجه همچنان به اجبار در اسارت سران فرقه خواهند بود و لاجرم برای تعیین تکلیف آنها بایستی این امکان را فراهم نمود که افراد بدون دخالت فکری و تشکیلاتی و نظامی بتوانند مثل هر انسان دیگری تصمیم بگیرند که به کجا سفر کنند. این امکان هم چیزی نیست جز اینکه مطابق با تمام قوانین جهانی افراد به کمپهای تعیین شده از سوی دولت هر کشور یا ملل متحد منتقل شوند و در آنجا تحت نظارت مستقیم کمیساریا قرار داشته باشند.

برای این، باید از مریم قجر بپرسم که شما بر اساس چه شواهدی مدعی شده اید که ضرب الاجل خونین خواهد بود؟ آیا نه سال حضور شما در عراق بعد از صدام «ضرب الاجل» به حساب می آید؟ مگر شورای انتقالی از همان دوران بعد از اشغال اعلام نکرد مجاهدین باید از عراق خارج شوند؟ چرا تلاش کردید که اشرف همچنان اسارتگاه باقی بماند و حالا نام آنرا بعد از ده سال «ضرب الاجل» خوانده اید؟

اما چه کسی قرار است این حرکت را به خاک و خون بکشد؟ جز این است که از الان در حال پیاده کردن سناریو برای انواع عملیات انتحاری و جنگ با پلیس عراق می باشید؟ مگر خود شما 8 سال پیش رسماً نگفتید که: «نسیم دمکراسی در حال وزیدن در عراق است»؟ این نسیم دمکراسی که خودتان ادعا نمودید الان تثبیت تر شده و خواهان خروج شما از عراق است. هیچکس قصد اقدام خونین ندارد و یک مرحله کارهای حقوقی و قانونی و اداری است که در هر کشوری در جهان به اجرا در می آید ولی شما می خواهد به نفع خود قوانین بین المللی را در هم بشکنید.

3-در این بیانیه، مریم قجر وزیر کشور عراق را جنایتکار خوانده است و البته پیش از این نیز فحاشی های خود را نثار وزیر حقوق بشر عراق و رئیس دولت عراق کرده بودند. مشخص نیست کشوری که نمایندگان آن به رأی مردم انتخاب شده و به گفته خود ایشان در آن نسیم دمکراسی در حال وزیدن بود و به مدت طولانی آقای نوری مالکی را «برادر مالکی» خطاب می گردند چگونه امروز تمام صاحب منصبان آنرا جنایتکاران تشکیل داده اند؟

4-مریم قجر همچنین از رئیس جمهور آمریکا و هیلاری کلینتون و دیگر کشورها خواسته است که ساکنان اشرف تا آخرین نفر به کشور ثالث منتقل شوند در حالی که کلاه آبی ها چنین کاری را تحت کنترل دارند!

خانم عضدانلو، شما سالها فرصت داشتید که تحت نظارت و کنترل ارتش آمریکا نیروهای خود را به خارج از عراق منتقل نمایید و البته در عرض مدتی کوتاه صدها نفر از نیروهای خود را هم به طور مخفیانه به اروپا بردید. نمونه بارز آن شخص مهدی ابریشمچی است که بعد از اشغال عراق در اشرف حضور داشت ولی بلافاصله به دستور مسعود رجوی به فرانسه منتقل گردید... سوآل اینجاست که چرا از چنین کاری جلوگیری کردید و حتا با آمریکاییها تبانی کردید که جداشدگان را به مدت چندین سال در شرایطی سخت زندانی کنند و نگذارند پای آنها به خارج برسد؟ از چه در هراس بودید و الان از چه در هراس هستید؟

اما نکته بعدی موشکافی علت اصرار خانم قجرعضدانلو بر ادامۀ ماندگاری اشرف و سناریوی جدید ایشان برای کشیدن پای کلاه آبی ها به اشرف است. در این رابطه گذری کوتاه می کنیم بر نه سال گذشته از زمان اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا:

زمستان 1381: رجوی طی نشستی ضمن رد هرآنچه پیش از آن گفته بود مبنی بر عدم امکان حمله آمریکا به ایران، رسماً اعلام کرد که تمام شرایط برای حمله آماده شده و ما نیز باید آماده چنین حمله ای باشیم. در این رابطه ابتدا در یک نشست عمومی فعل «کشک گفتن» را به طور کامل صرف نمود: کشک گفتم، کشک گفتی، کشک گفت....

البته وی شرح نداد که جز خودش چه کسی بر این نکته تأکید داشته که آمریکا نمی تواند و یا نمی خواهد به عراق حمله کند؟ با اینحال وی در این نشست با ابراز خوشحالی مطرح نمود که صدام پیام فرستاده که: «شما می توانید ناظر باشید». به این معنا که صدام برخلاف خودش این معرفت را داشته که بر سر حرف خود بماند و تا آخرین لحظه از مجاهدین حفاظت کند ولی شخص رجوی همان را هم نداشت که بنا به گفتۀ خودش: «تنها دوست خود در جهان را تنها نگذارد»، و در نهایت هم خیال رجوی را راحت کرد که نیازی به کمک او نیست و به کار خودش برسد. البته رجوی بدون آگاهی صدام، از قبل هماهنگی های لازم را با آمریکا کرده بود و بعد هم گفت که نقشه های مناطق استقرار مجاهدین را به مقامات آمریکایی داده و به آنها گفته که در جنگ بی طرف هستیم!

وی همچنین گفت که بعد از 20 سال بالاخره موفق شدم اسنادی از صاحبخانه (صدام) بگیرم که سند مالکیت اشرف است! وی با خوشحالی حیرت آوری این مسئله را عنوان نمود، ظاهراً می دانست که سقوط صدام فرارسیده است و بایستی صاحبخانۀ جدید را پذیرا شود و نیاز داشت از قبل سند مالکیت اشرف را نیز به عنوان برگ برنده در دست داشته باشد. در همین نشست رسماً اعلام کرد که از خواهر مریم خواسته ایم به پاریس برود که او قبول نکرده و مقاومت می کند! بعد از این جریان، وی بحث عاشورا را پیش کشید و گفت: «اگر آمریکا سهواً یا عمداً یکی از قرارگاههای مجاهدین را مورد هدف قرار دهد، تمامی مجاهدین عاشوراگونه به سمت ایران حرکت خواهند کرد».

بهار و تابستان 1382: ارتش آمریکا بغداد را فتح نمود و همزمان با حملات خود بخشهایی از قرارگاه اشرف و بدیع زادگان را نیز هدف قرار داد که منجر به کشته شدن تعدادی از مجاهدین گردید. وی بعد از پایان بمبارانها و اعلام آتش بس شرح داد که 30 متری اتاق خواب خواهر مریم نیز مورد هدف موشکهای آمریکا قرار گرفته است! البته وی نگفت که در آن زمان اساساً خواهر مریم در عراق حضور نداشته بلکه وی را به همراه هیئتی چند صدنفره به پاریس اعزام نموده بوده است!

در همین رابطه تا مدتها بعد از جنگ هیچ خبری از انتقال مریم به پاریس نبود چون مسعود رجوی بارها اعلام کرده بود که مریم در جنگ شما را تنها نخواهد گذاشت. و در آخرین نشست هم صحبت از حرکتی عاشوراگونه بود که قرار بود مجاهدین به رهبری مسعود و مریم انجام دهند. در نشستهای صلیب هم وی رسماً عنوان نمود که اولین شما مریم خواهد بود و بعد شما و آخرین نفر خودم... و اینک مریم که اولین شهید این حماسه قرار بود باشد، به پاریس منتقل شده بود.

خبر دستگیری مریم توسط ژاندارمری فرانسه، شوک بزرگی بود که مجاهدین را بهت زده نمود چون کسی تصور نمی کرد مریم در پاریس باشد و اولین سوآل ذهنی افراد این بود که مگر مریم در پاریس است؟ اگر در پاریس بوده چرا در این مورد سکوت پیشه شده بود؟ مسعود در اولین اطلاعیه خود دولت فرانسه را مسئول حفاظت از جان مریم قلمداد کرد و آنگاه فرمان اعتصاب غذای عمومی و خودسوزی دهها تن از مجاهدین را صادر نمود که منجر به کشته شدن دو تن و آسیب دیدن گروه دیگری گردید. و در اشرف نیز به حرکات دیگری دست زد و از جمله درخواست داده شد که هرکس خواهان خودسوزی است به صورت مکتوب به فرماندهان گزارش بنویسد. به این ترتیب قضیه انتقال مریم به پاریس لو رفت و دیگر امکان پنهان سازی آن وجود نداشت. با چنین وضعی که پیش آمد رجوی گروه دیگری از مسئولین را نیز به اروپا اعزام نمود تا فعالیت جهت آزادسازی مریم را سازمان دهند. از جمله مهدی ابریشمچی که به همراه گروه دیگری به صورت پنهانی به پاریس منتقل گردید.

مسعود رجوی با اطمینان یافتن از وقوع جنگ بزرگی که در پیش بود، سناریویی در نظر گرفته بود تا طبق آن بتواند مهمترین مهره های خود را به خارج اعزام کند که زمینه برای انتقال خودش فراهم شود. در راستای عملی کردن این نقل و انتقالها با طرح مسئله ای به نام عاشورا تلاش نموده بود کلیۀ اعضای ارتش آزادیبخش (چنانکه مهدی سامع بعدها لو داد حدود 90 درصد ارتش) را به عنوان کسانی که باید کشته شوند وارد حماسۀ عاشورایی نمایند تا با کشته شدن آنها از یک طرف صدها معترض را به کام مرگ فرستاده باشد که بعدها نتوانند علیه او اقدام کنند و از طرفی هم در خارج بیمه نامه ای همچون «بیمه نامۀ فروغ» برای خود دست و پا کند تا بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد. اما سقوط نابهنگام صدام حسین او را بشدت غافلگیر نمود چرا که وی برای خود زمان بیشتری در نظر گرفته بود با این احتساب که افغانستان بعد از یکماه سقوط کرد و در نتیجه سقوط صدام به ماهها زمان نیاز دارد... ولی عملاً بغداد در کمتر از یکماه سقوط نمود و سناریوی مسعود رجوی را بر هم زد. این مسئله باعث شد که طرح چندماهه نقل و انتقال کلیه نیروهای مورد نظر به بن بست بخورد و آمریکاییها نیز بعد از اینکه متوجه فرار برخی از کادرهای رهبری مجاهدین شدند، دیگر اجازۀ خروج به مجاهدین ندادند.

لازم به ذکر است که بعد از اشغال عراق و شرایط بی حساب و کتابی که بعد از آن بوجود آمده و حاکمیت عراق دچار خلأ گردیده بود، مجاهدین به اسم جمع آوری خودرو و ماشین آلات مهندسی و دیگر ابزار و تجهیزات جنگی، ستونهای متعددی براه می انداختند که از پایین مناطق کردنشین تا مرزهای اردن را در بر می گرفت. در این لشکرکشی ها مجاهدین تمامی خودروهای نظامی عراق و دیگر ماشین آلات مهندسی و ترابری مثل لودر و بولدوزر و اتوبوس و تانکر را که صدام در گوشه و کنار کشور مخفی نموده بود پیدا کرده و با کمرشکن به اشرف منتقل کرده و بعد از رنگ زدن به فروش می رساندند. در پوش چنین کاروانهایی که با اطلاع نیروهای آمریکایی انجام می گرفت، برخی از مسئولین و کادرهای کلیدی و قابل اعتماد مسعود رجوی نیز به مرزهای غربی منتقل شده و از طریق سوریه و اردن به اروپا و آمریکا فراری داده می شدند که از جمله می توان به جمیل بسطام و ابراهیم خدابنده اشاره کرد که با یک چمدان حاوی حدود 2 میلیون دلار در سوریه دستگیر شده و هم اکنون بعد از شناخت چهرۀ اصلی مسعود رجوی، به جمع منتقدین پیوسته اند... وقتی آمریکاییها متوجه این فرارها شدند از آن جلوگیری کردند. من (نگارنده) چندبار در کاروانهای جمع آوری غنائم جنگی شرکت داشتم و از کمّ و کیف آن مطلع می باشم.

با چنین پیشامدی، بخش عمده ای از مسئولین رده بالای سازمان و همچنین بخشی از شورای رهبری مدارهای 1 تا 3 نیز موفق به فرار نشده و از آن پس در پادگان اشرف گیر افتادند. به نظر می رسد که مسعود رجوی در نظر داشت بعد از فرستادن مریم به اروپا، زمینه را برای انتقال خود آماده سازد و از آنجا که به جان خود بهای زیادی می داد تصمیم داشت مریم را جلودار این حرکت نماید (همچنانکه در هنگام عزیمت به عراق باز هم یک روز قبل مریم را فرستاده بود که اگر توطئه ای در کار باشد ابتدا مریم قربانی شود). به هرصورت غافلگیر شدن مسعود و بعد هم لو رفتن مریم در اروپا و حمله پلیس به پادگان اورسواواز باعث شد که پروژه متوقف شود و نجات مریم در اولویت قرار گرفت. همزمان ارتش آمریکا نیز مجاهدین را خلع سلاح نمود و به طور کامل اشرف را تحت کنترل قرار داد و در چنین شرایطی مسعود رجوی ناچار بود برای حفظ حیات خویش به راههای دیگری روی بیاورد که مهمترین آن بستن یک قرارداد اطلاعاتی-امنیتی با نیروهای ائتلاف بود.

آمریکائیان در شرایطی بسیار سخت قرار داشتند و پیروزی آنها همراه شد با انبوه بمبگزاریها در عراق که همین باعث می شد نیاز مبرمی به اخبار و اطلاعات مجاهدین داشته باشند و البته مجاهدین نیز با توجه به فضای موجود تعداد زیادی از افسران استخبارات عراق را به استخدام خود درآورده بود که اخبار داخلی عراق را به آنها برسانند و رهبران مجاهدین نیز این اخبار را در اختیار نیروهای آمریکایی قرار می دادند و مابه ازای آن می توانستند از امکانات متعدد حفاظتی و امنیتی و پزشکی و تدارکاتی و غذایی برخوردار شوند و این بهترین امکان برای خود آمریکاییها نیز بود. مسعود رجوی بعد از راحتی خیال از اینکه جان او فعلاً محفوظ است، بیانیه ای طولانی صادر کرد که توسط شورای رهبری برای اعضای مجاهدین خوانده شد. در این اطلاعیه مسعود به صراحت اعلام کرده بود که ارتش آزادیبخش در دوران گذار قرار دارد و در چنین شرایط دشواری اگر لازم باشد می توان دامن هم پوشید. منظور مسعود این بود که باید در این شرایط هر ننگی را به جان خرید و تحمل نمود. وی می دانست که بعد از دهها سال شعارهای ضدامپریالیستی، اینک در خدمت تمام عیار همانها قرار گرفتن چیزی نیست که در فضای سیاسی قابل چشم پوشی باشد و حتماً مورد اعتراضات و انتقادات جدی واقع خواهد شد ولی با توجه به اینکه جان وی در خطر بود نمی توانست جز این راهی برای خود پیدا کند. از این پس مسعود رجوی برای فرار از هر گونه پاسخگویی به اعضای خود در اشرف، در مقر قابل اطمینانی مخفی گردید و تمامی کارها را در ظاهر به مسئولین مربوطه سپرد تا خودش زیر ضرب مستقیم سوآلات بی پایان قرار نداشته باشد. در اشرف به گونه ای وانمود می شد که گویا مسعود در اشرف حضور ندارد و در محل حفاظت شدۀ دیگری است و در این رابطه هم به کسی پاسخ داده نمی شد و سوآلات افراد با این جواب که ربطی به شما ندارد و شما چکار دارید که مسعود در کجا هست، پس زده می شد که کسی جرأت چنین سوآلی نداشته باشد.

به هرحال، مسعود رجوی در سنگر ضدبمب خیابان اصلی قرارگاه اشرف مخفی شده بود و از همانجا امور را تحت کنترل داشت ولی کارها را تماماً به مژگان پارسایی، فهیمه اروانی، احمد واقف و عباس داوری سپرده بود و طرف حساب نیروهای آمریکایی این چهار نفر بودند.

ادامه دارد...




طبقه بندی: نجات یافتگان،  آقای حامد صرافپور،  افشاگری،  اشرف، لیبرتی، پایگاه تروریستی مریم، كمپ آلبانی، 
برچسب ها: مریم، رجوی، زندان اشرف، عراق،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی