نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

پس از حوادث فروردین 1390 در اشرف و بالاگرفتن موج محکومیتهای جهانی علیه سیاستهای مخرب و خونین رهبری مجاهدین بویژه از طرف ایرانیان، و همچنین اشراف و آگاهی از این موضوع که دیگر فرقۀ رجوی هیچ پایگاه توده ای در داخل ایران ندارد، تلاش وسیع دیگر توسط مریم قجر انجام گرفت تا بتواند حمایتهای بین المللی را برای حفظ اشرف در راستای نجات جان مسعود بدست آورد...

 

رجوی عراق را به کشتار گروگانها تهدید می کند.
حامد صرافپور، فریاد آزادی، پاریس، اول نوامبر 2011

زمستان و بهار 1382: ایالات متحده و به طور خاص وزارت امور خارجه و اف بی آی تلاش زیادی را آغاز نمودند تا به اسرار درونی مجاهدین و همچنین وضعیت تروریستی رهبران این تشکل پی ببرند و در صورت امکان مثل بسیاری از رهبران جهان، آنان را نیز تحت کنترل و خدمت خود بکشانند. در طی این مدت بدون اینکه اعضای سازمان در جریان قرار گیرند مأموران اف بی آی با تعدادی از مجاهدین مصاحبه های اختصاصی داشتند. البته تلاش سازمان بر این بود که نگذارند این کار انجام گیرد. ولی به هرحال اعضای سازمان به صورت نقل قول از این مسائل با خبر می شدند. پس از اف بی آی نوبت به وزارت خارجه رسید که درخواست داشت با تک تک مجاهدین مصاحبه انجام گیرد و تلاشهای وسیع سازمان در جهت رد این مسئله نتیجه نداشت اما مسعود رجوی توانست با ترفندهای زیاد (که بحث بر سر آن طولانی است) این مرحله را با انواع نشستهای داخلی و نیز سنگ اندازی در کار وزارت خارجه از سر بگذراند (از جمله می توان به هزاران ساعت نشست و پایین کشیدن فشارهای تشکیلاتی و وعده وعیدهای رفتن به خارج و محدود کردن نشستهای عملیات جاری و میهمانی های مختلف و حتا منحل کردن کامل یکی از ارتشهای مهم خود که به ارتش هفتم معروف و در آن بخش زیادی دست به عصیان زده و تشکلهای مخفی بوجود آورده بودند، اشاره کرد). با اینحال طی مصاحبه دهها تن از مجاهدین فرار نموده و به آمریکاییها پیوستند. البته خود مأموران و کارمندان وزارت خارجه به تک تک نفرات می گفتند که اگر به آمریکاییها بپیوندند، به آنها کمک خواهند کرد که در کوتاه مدت به هرکجا دوست داشتند نقل مکان کنند! وعده ای که هیچگاه محقق نشد.
تابستان 1383: تیرماه این سال استاتوی مجاهدین مشخص شد و مژگان پارسایی طی یک نشست عمومی این مسئله را با آب و تاب فراوان اعلام کرد. وی این موضوع را نشانه ای از پیروزی مجاهدین قلمداد نمود و طی آن پیامی از مریم قجر عضدانلو نیز خوانده شد که در آن گفته بود اگر کسی خواست جدا شود، دعای خیر او همراهشان خواهد بود!. در عین حال در همان نشست به خواست مژگان پارسایی، احمد واقف این مسئله را عنوان کرد که آمریکاییها هیچکس را به خارج نخواهند فرستاد... به این ترتیب تلاش نمود مجاهدین را از جدا شدن منصرف نماید. اما درست روز بعد از این اعلام استاتو، گروهی از فرماندهان و اعضای قدیمی سازمان با یک هماهنگی پیچیده از اشرف فرار و به نزد آمریکاییها مراجعه نمودند. ضربه به حدی سنگین بود که شخص فائزه محبتکار به عنوان معاون تشکیلاتی سازمان مجاهدین و تعدادی دیگر از رهبران مجاهدین به نزد آمریکاییها مراجعه و خواهان بازگشت این گروه شدند! ولی این شروع یک حرکت وسیع و گسترده بود. از روزهای بعد سیل درخواستهای مجاهدین برای جداشدن آغاز شد و طی چند هفته صدها نفر از سازمان جداشده و به کمپ آمریکاییها منتقل شدند. این حرکت سیل وار مسعود رجوی را وادار نمود برای جلوگیری از فروپاشی سازمان به ترفندهای دیگری روی بیاورد. در این رابطه رهبران مجاهدین طی نشستهایی با ژنرالهای آمریکایی به آنها اعلام کردند که در صورت انتقال جداشده ها به خارج، کل تشیکلات مجاهدین فروخواهد پاشید و در نتیجه جمهوری اسلامی از این خلأ می تواند استفاده کرده و ضربات بیشتری به سربازان آمریکایی وارد آورد. چنین زد و بندی که طی چندماه با آمریکاییها انجام گرفت، نتیجه اش زندانی شدن صدها مجاهد جداشده به مدت چندین سال در بازداشتگاه نیمه مخفی آمریکائیان بود. پیامد این مسئله، ترس دیگر مجاهدین از جداشدن و در نتیجه تصمیم اجباری به ماندن در اشرف تحت نظارت مسعود رجوی بود. از آن پس مسعود رجوی توانست با راحتی خیال بیشتری خود را در مخفیگاه حفظ نماید. و از آن پس تمام تلاشهای مسعود و مریم رجوی جلوگیری از فروپاشی اشرف بود چرا که همگی اشراف داشتند در صورت فروپاشی اشرف جان مسعود رجوی در خطر خواهد افتاد.
سال 1386 تا 1388: از این سال به بعد مشخص شد که آمریکا بخش عمدۀ نیروهای خود را از عراق فراخواهد خواند و کنترل بخش عمده ای از عراق را به نیروهای عراقی خواهد سپرد. طبیعی بود که این محدودیت گریبان اشرف را نیز خواهد گرفت. در ابتدای سال 1387 بازداشتگاه نیمه مخفی تیف تعطیل و چند ماه بعد از آن حفاظت اشرف به نیروهای عراقی سپرده شد، ولی کماکان بخشی از نیروهای آمریکایی در اشرف مستقر بوده و برخی کارهای نظارتی را انجام می دادند.
رجوی که طی چند سال قبل از آن با نوری مالکی در افتاده بود، با توجه به جابجایی نیروهای آمریکایی با عراقی، نسبت به جان خویش احساس خطر کرده و ناچار به تغییر موضع بود تا خود را با صاحبخانۀ جدید تطبق دهد. لاجرم نمی توانستند مثل سابق با دولت عراق درگیر شده و یا به رئیس دولت عراق توهین کنند! از این نقطه رابطه ای دوستانه با نیروهای عراقی برقرار شد که برای خود نیروهای مجاهدین نیز حیرت انگیز بود چرا که در مناسبات داخلی مجاهدین ابلاغ شده بود که نوری مالکی را «برادر مالکی» خطاب کنند! این موضوع تا یکسال ادامه داشت تا جایی که دولت «برادر مالکی» مثل تمامی دولتهای جهان تصمیم گرفت مصاحبه ای اختصاصی با اعضای مجاهدین انجام دهد و طی آن برای هرکدام از مجاهدین پرونده ای تشکیل دهد تا به مسائل حقوقی آنان رسیدگی نماید. از این نقطه روابط مجاهدین با دولت عراق دچار تنش گردید و سران مجاهدین اعلام کردند به هیچوجه به چنین اقدامی دست نخواهند زد و دولت عراق باید به همان مصاحبه هایی که وزارت خارجه آمریکا با تک تک نفرات انجام داده است بسنده نماید!
اما دولت عراق چنین چیزی را غیرقانونی و خارج از عرف بین المللی می دانست و اعلام نمود ما یک دولت مستقل هستیم و شما نیز در کشور ما حضور دارید و به همین علت چنین چیزی قابل قبول نیست و بایستی خود ما با اعضای مجاهدین مصاحبه داشته باشیم...

این مسئله بشدت بر اختلافات دامن زد و مجاهدین دوباره نوری مالکی را مزدور رژیم ایران خوانده و چنین عملی را تقبیح نمودند و دوباره اختلافات تشدید شد که نهایتاً به درگیریهای سال 1388 انجامید که طی آن نیروهای پلیس عراق می خواستند در قرارگاه اشرف (همان محلی که سابق بر آن ارتش صدام و بعد ارتش آمریکا مستقر بود) مستقر شوند و رجوی چنین اجازه ای را نمی داد.
البته مشخص بود که ترس اصلی رجوی برای چنین مصاحبه ای، حفظ جان خودش است. رجوی می دانست که در چنین مصاحبه ای:
نخست: بخش وسیعی از بدنۀ مجاهدین ریزش خواهد نمود.
دوم: در خود مصاحبه ها ممکن است آن تعداد از سران فرقه که پرونده های جنایی در قوۀ قضایی عراق دارند دستگیر و محاکمه شوند.
سوم: با ریزش شدید بدنه و دستگیر شدن کادر رهبری که حکم فروپاشی را خواهد داشت، سپر حفاظتی خودش (مسعود) از بین خواهد رفت و در نهایت امکان دسترسی دولت عراق به او را فراهم می آورد.
در چنین وضعیتی بود که رجوی اجازه نداد نیروهای عراقی وارد اشرف شوند که زمینه برای اقدامات بعدی فراهم شود. بلافاصله بعد از این حرکت عراق (که بسیار نابخردانه بود و تنها بدنۀ سازمان را هدف قرار داد و تعدادی زن و مرد بیگناه جانشان را از دست دادند)، رجوی دست بازتری پیدا نمود که خون این مجاهدین را پیراهن عثمان نموده و به تبلیغات بین المللی دست بزند و حمایت جلب کند. به نظر می رسد بزرگترین اشتباه دولت نوری مالکی در آن شرایط (که تمام توجهات به سمت مسائل داخلی ایران و جنبش سبز جلب شده بود)، درگیری نظامی با اعضای رده پایین مجاهدین بوده باشد. حرکتی که در همه جا تقبیح و محکوم شد و رجوی دست بالا پیدا کرد تا با تبلیغات وسیع حمایت کشورهای اروپایی را جلب کند. علاوه بر این، حضور بسیار پررنگ مردم در انتخابات سال 1388، بیش از هر زمان دیگری به جهانیان نشان داد که رجوی برای همیشه در ایران مرده است و مردم دیگر هرگز به کسانی چون او نیم نگاهی نخواهند انداخت و استراتژی جنگ و خشونت او را با تمام قوا ردّ کرده اند. چنین خیزش بزرگی که خود نشانگر پایان همیشگی رجوی بود و تمامی معادلات را می توانست تغییر دهد (و تغییر داد) و از آن پس هم دیگر هیچ کشوری روی رجوی نتوانست و نخواست که به عنوان آلترناتیو سرمایه گذاری نماید، با حرکت نابخردانه دولت عراق تحت الشعاع قرار گرفت و رجوی توانست یکبار دیگر با سوار شدن بر خونها خود را در عرصۀ سیاسی مطرح سازد و خبر مهمی برای خبرگزاری ها شود. در واقع رجوی همین را می خواست که لابلای حوادث موجود گم نشود و به فراموشی سپرده نگردد تا در این بین جانش به خطر افتد.
مسعود رجوی با دیدن اوضاع سیاسی در داخل به فکر سوء استفاده از موقعیت افتاده بود تا بتواند از این طریق نیز راهی برای خروج از مخمصه پیدا نماید. نامه نگاری ها به مجلس خبرگان رهبری و دفاع از آقایان موسوی و کروبی و دفاع از رهبری آیت الله منتظری (که تا همان زمان او را به تمسخر می کشیدند) و همچنین مقاله های پی در پی که رجوی از خاطراتش می نوشت، مجموعه تقلاهایی بود که برای به دام کشیدن جوانان ایران بکار می برد ولی تا به آخرین لحظه نتوانست حتا یک جمعیت ده نفری را به میدان بکشاند تا از او حمایت کنند و این در حالی بود که با یک فراخوان آقایان موسوی و کروبی گاه تا صدها هزار نفر به خیابانها می آمدند و این بیش از پیش پوشالی بودن ادعاهای سالیان رجوی مبنی بر حمایت 70 درصد مردم از ریاست جمهوری مریم قجر را اثبات می نمود. مریم و مسعود طی یکسال دهها فراخوان و درخواست برای جوانان ایران فرستادند تا آنان را به قیام فرابخوانند و نکته قابل توجه اینکه درست در زمانی فراخوان می دادند که خواسته جنبش نیز از قبل اعلان شده بود تا به این ترتیب بتوانند از یک طرف چنین فراخوانهای مسالمت آمیزی را به خاک و خون بکشانند و از سویی آنرا به نفع خود ضبط نمایند. با اینحال حتا یکبار نیز موفق به انجام آن نشدند.
با پایان یافتن اعتراضات خیابانی، رجوی نیز که دیگر نمی توانست به تنهایی جلوه نمایی کند، مجدداً به درون پناهگاه خود فرو رفت و یک دورۀ چندماهه را در سکوت گذرانید تا مجدداً نام او به فراموشی سپرده شود و حساسیت برانگیز نباشد.
سالهای 1389 و 1390: فروردین سال 1390 پلیس عراق برای بازپسگیری بخشی از اشرف وارد میدان شد و با توجه به هشدارهای پیشین بخش شمالی اشرف را به تصرف خود در آورد. در این حادثۀ خونین باز هم ارتش عراق مرتکب جنایتهایی شد که قابل پیشگیری بود و از قبل مشخص بود که باز هم رجوی بدنبال چنین خونهایی است تا بحث اشرف را بر روی میز سازمان ملل بیندازد. رجوی فرمان داده بود که به هرقیمت جلوی پلیس باید گرفته شود چون احتمال داده بود که ممکن است این حرکت در راستای دستگیری او باشد و این ترس بزرگ که از امکان اسارت خودش در دل داشت باعث شد که صدها نفر را به عنوان مأموریت روانۀ میدان و با وسایل ابتدایی همچون کلاخودهای پلاستیکی و تیرکمان و سپرهای چوبی و چماق با پلیس مجهز عراق درگیر نماید!. مصاحبه هایی که خود مجاهدین با برخی نفراتشان به عمل آورده بودند نمودار همین مسئله بود که برخلاف ادعای رهبران مجاهدین نیروهای عراقی وارد محلهای مسکونی نشده بوده اند و تنها بخش شمالی را که متروکه بود به اشغال درآورده بودند و مجاهدین به عنوان مأموریت به آن بخش اعزام و جلوی گلوله ها و خودروهای عراقی فرستاده شده اند. متأسفانه دهها تن دیگر از دختران و پسران مجاهد در این درگیریهای نابرابر و نابخردانه به کشتن داده شدند که اشرف برای شخص رجوی حفظ شود!
پس از این حادثه، برخلاف تصور مسعود و مریم رجوی که همچون سال 1388 انتظار حمایت سراسری مردم را داشتند، همه چیز به زیان آنان تمام شد و در عین محکومیت عمل نابخردانه دولت مالکی، دهها محکومیت علیه رهبری مجاهدین انتشار یافت و تمامی ایرانیان ضمن محکوم کردن دولت عراق، مریم قجرعضدانلو را مورد نقد و محاکمه قرار داده و رهبری سازمان را مورد حسابرسی قرار دادند که به چه علت هزاران مرد و زن ایرانی را در اشرف نگاهداشته و مورد سوء استفاده قرار می دهند؟ و به چه علت با وجود آگاهی از خطرات وسیعی که مجاهدین را در اشرف تهدید می کند و عراق جای زندگی برای مجاهدین نیست، حاضر نمی شوند نیروهای خود را به نقاط امنی که در آن بتوانند به مبارزات سیاسی ادامه دهند منتقل نمی کنند؟
البته اکثر ایرانیان و حتا دولت عراق به این نکته توجه نداشتند که علت اصلی این پایفشاری و اصرار بر ماندگاری اشرف نه مبارزه با جمهوری اسلامی و یا جلوگیری از نفوذ بنیادگرایی در منطقه، که دقیقاً به خاطر حضور مسعود رجوی در اشرف است و رهبری سازمان می داند که تعطیل شدن اشرف به معنای دستگیری و محاکمۀ شخص مسعود رجوی و دیگر مسئولانی است که طی سالهای طولانی حداقل حقوق انسانی هزاران زن و مرد را نقض کرده و در جنایتهای مسعود رجوی شریک هستند.
(در همین رابطه باید اشاره کنم به ماههای پس از اشغال عراق که مسئولین مجاهدین در نشستهای داخلی اعلام عمومی کرده بودند که احتمال دارد ما را از اشرف بیرون کنند که در اینصورت باید از اینجا برویم و در نقاط مختلف مستقر شویم. در همین راستا خودروهای مختلف نیز آماده شده بود و توجیهات لازم هم انجام گرفته بود که هر قرارگاه به نزد یکی از شیوخ عراقی خواهیم رفت و تحت حمایت آنان قرار می گیریم. ضمن اینکه حتا در مورد رفتن از عراق هم توجیهات لازم انجام گرفته بود که هدف نهایی اردن بود. بعدها که صحبت از خروج از عراق شد، صحبت از این بود که سه کشور باید تقسیم شویم و حتا در این رابطه نیز آمادگی هایی صورت گرفت.
آمادگی های فوق مربوط به زمانی بود که ارتش آمریکا اشرف را در اختیار گرفته بود ولی بعد از مدتی به ناگاه رهبری سازمان متوجه حقیقت بزرگی شد و آن احتمال بالای فروپاشی سازمان بعد از خروج از اشرف بود. مریم رجوی در سخنان خود به این نکته اشاره کرد که تعطیل شدن اشرف یک «فاجعه» است... کاملاً مشخص بود که این فاجعه چیزی نیست جز اینکه صدها مجاهد آزاد شده از اشرف به خاطر زندانی شدن و شکنجه های روحی و جسمی که طی سالها دیده بودند از آنان شکایت کنند و رهبری خود را به محاکمه بکشند و خود تشکیلات مجاهدین نیز بسرعت از هم بپاشد. این مسئله زنگ خطر را برای رجوی در آورده بود).
پس از حوادث فروردین 1390 در اشرف و بالاگرفتن موج محکومیتهای جهانی علیه سیاستهای مخرب و خونین رهبری مجاهدین بویژه از طرف ایرانیان، و همچنین اشراف و آگاهی از این موضوع که دیگر فرقۀ رجوی هیچ پایگاه توده ای در داخل ایران ندارد، تلاش وسیع دیگر توسط مریم قجر انجام گرفت تا بتواند حمایتهای بین المللی را برای حفظ اشرف در راستای نجات جان مسعود بدست آورد. در این رابطه فرقۀ مجاهدین با خرج میلیونها یورو، جیب تعدادی از سیاستمداران بازنشستۀ اروپایی و آمریکایی را پر نمود تا در چند سخنرانی خود آنان را مورد حمایت قرار دهند و از جامعه جهانی بخواهند تا اشرف را تحت نظارت خود قرار داده و آن مکان را برای رجوی امن نمایند. اما این خرجهای نجومی نیز نتوانست مریم قجرعضدانلو را از سرنوشتی که پیش رو داشت نجات دهد و همچنان فشارهای بین المللی برای قبول تعطیلی اشرف ادامه داشت و اینبار مریم را برآن داشت تا با خارج کردن نام خود از لیست تروریستی، جا پای خود را در آمریکا باز نموده و از این طریق بتواند توسط لابی های اسرائیلی به کنگره راه پیدا کند و خود را مبدل به یک کرزای یا چلبی دیگر کند و اعضای کنگره را متقاعد کند که تنها راه حمله نظامی به ایران است. وی تلاشهای وسیع دیگری برای اینکار آغاز نمود که از جمله خرجهای نجومی برای کشاندن سیاستمداران بازنشسته به میدان بود که تلویزیونها و خبرگزاری های بین المللی چون بی بی سی و سی ان ان آنرا افشا نمودند و مشخص شد که مریم آنان را با قراردادهای 25 تا 100 هزار دلار به صحنه آورده است تا با کمک آنان مجاهدین را از لیست تروریستی آمریکا خارج کند. عدم استقبال ایرانیان از این گونه گردهمایی ها موجب شد که مجاهدین افراد بی خانمان خارجی را با دادن مقداری پول به میتینگهای خود بکشانند که خود افتضاح دیگری برای مجاهدین در برداشت. برای اینکار حتا تلویزیونهای سلطنت طلبانی چون شهرام همایون نیز اجاره شده بود ولی کارآیی نداشت.
در واقع پیروزی در این طرح می توانست نه تنها اشرف را دوباره برای رجوی احیا کند و موجبات ادامۀ اسارت افراد را فراهم کند، بلکه می توانست جنگ دیگری را در سرانجام داشته باشد. اما شکست مفتضحانۀ مریم در این پروژه چند میلیون یورویی او را وادار کرد تا به برای خریدن وقت، دست به دامان ترفندهای جدیدی شود.
مریم قجرعضدانلو با جمعبندی این مجموعه شکستها، به این نتیجه رسید که تنها راه ممکن قبول پیشنهاد جهانی برای تعطیل شدن اشرف و پناهنده شدن اعضای مجاهدین به کشورهای اروپایی است. البته اینکار نیز چیزی جز نوشیدن جام زهر برای رجوی نبود ولی وی هدف دیگری در سر می پرورانید. اولین هدف او خریدن زمان بود، به این ترتیب که طبق محاسبات او، سازمان ملل بایستی تا حدود یکسال یا بیشتر بدنبال ایجاد شرایط مناسب جهت مصاحبه با افراد باشد و این براحتی ضرب الاجل تخلیه اشرف را به چالش می کشید و بر روی میز سازمان ملل می انداخت. هدف بعدی و مهم او فراری دادن مسعود رجوی و تعداد دیگری از رهبران مجاهدین تحت پوش سازمان ملل بود به ترتیبی که در ادامه خواهم نوشت:
مریم قجرعضدانلو (چند هفته قبل) طی یک عقب نشینی آشکار، همانطور که در اطلاعیۀ بالا هم به آن اشاره شده اعلام کرد به درخواست وی، اشرفیان از حق پناهندگی خود در عراق گذشته اند! و بدین ترتیب رسماً اعلام کرد حاضر به مصاحبه و تعطیل شدن اشرف و فرستادن اعضای خود به کشورهای اروپایی و آمریکایی است!. پس از این اعلان رسمی برخی از سخنگویان فرقۀ رجوی نیز وارد میدان شدند تا این مسئله را آب و تاب دهند. از جمله افشین علوی سخنگوی مجاهدین طی سخنانی شرح داد که اعضای مجاهدین برای مصاحبه با کمیساریای عالی پناهندگان درخواست مکتوب نوشته اند... البته افشین علوی در ادامه اشاره نمود که 200 تن از اعضای مجاهدین دارای پاس و یا کارتهای اقامت در کشورهای اروپایی و آمریکایی می باشند و آماده هستند تا با هواپیماهای سازمان ملل به کشورهای مربوطه منتقل شوند!
افشین علوی از این افراد نام نبرد ولی (با توجه به اطلاعات و آشنایی دیرین از درون مناسبات فرقه) می توانم حدس بزنم که این آمار متعلق به بخشی از رهبران و مسئولین مجاهدین است که طی سالهای طولانی به اروپا رفت و آمده داشته و مدارک لازم را در این کشورها دریافت نموده اند (در همین رابطه باید به نمونه ای اشاره کرد که از دهان مهناز شهنازی فرماندۀ یکی از محورهای ارتش رجوی بیرون پریده بود. وی در یک نشست محدود گفته بود: ما که ترسی نداریم، خود من الان پاسم توی جیبم است و هر اتفاقی بیفتد پاس دارم پول هم دارم و می روم. البته سخن او باعث شوکه برخی از فرماندهان پایین شده بود که مهناز شهنازی را متوجه قاف بزرگ خودش می کند و قضیه را تغییر می دهد) . با توجه به آخرین آمار دولت عراق در مورد کسانی که دستگاه قضایی عراق آنان را به دست داشتن در جنایت مجرم می شناسد که باید محاکمه شوند و رسماً به 200 نفر اشاره شده بود، می توان حدس زد که آمار مورد نظر افشین علوی شامل همان 200 نفری است که تحت پیگرد قانونی دولت عراق هستند!
به این ترتیب، کاملاً مشخص می شود که طی این نه سال چرا مریم قجر و دیگر رهبران مجاهدین اینهمه نگران تعطیل شدن اشرف بوده و چرا در تلاش بوده اند هرطور شده پای سازمان ملل و آمریکا به میان بیاید و به هیچوجه حاضر نبودند با دولت قانونی عراق وارد مذاکره شوند. و اینکه اساساً چرا مریم عضدانلو مدام در تلاش بود تا از پلیس عراق شیطان سازی نماید و اجازه ندهد آنها در مکانی مستقر شوند که دهها سال ارتش صدام و بعد ارتش آمریکا مستقر بود و کارهای جاری اشرف را در آنجا دنبال می کردند.
و به این شکل دهها نفر را طی مدتی کوتاه وارد زد و خورد و درگیری با نیروهای عراقی نمودند تا تمامی شکافهای ممکن را بسته باشند و به نوعی اعضا را نسبت به پلیس عراق دچار کینه و نفرت و حس انتقام جویی نمایند. این همان شیوه ای بود که سالها قبل در جریان انقلاب ایدئولوژیک بکار گرفت تا زنها و شوهرها با هم در تضاد و نفرت باشند. یعنی آنها را در نشستهای عمومی بلند می کرد و از آنها می خواست علیه همدیگر صحبت کنند و یکدیگر را مورد اتهام قرار دهند که باعث دوری از رهبر عقیدتی شان شده اند...
با توجه به اینکه سران فرقۀ رجوی تنها نگرانی شان از تعطیل شدن اشرف به دست دولت عراق، دستگیری و محاکمۀ همین 200 تن از رهبران و مسئولان مجاهدین است، می توان گفت مریم عضدانلو تصمیم گرفته با چنین ترفندی راه را برای فراری دادن آنها هموار سازد و تنها سلاح باقیماندۀ او هم چیزی نیست جز وارد کردن همان کلاه آبی های سازمان ملل و انتقال سریع آنها با هواپیمای اختصاصی از درون اشرف به قلب اروپا!. در این راستا، وی حاضر شده تمام هزینۀ انتقال این افراد را هم شخصاً بپردازد و قبلاً هم به آن اشاره نموده بود. البته باز هم مهمترین هدف مریم، نجات جان مسعود رجوی است. نقشه ای که او دنبال می کند، خارج ساختن مسعود رجوی در بین این دویست نفر تحت حفاظت سازمان ملل متحد است، امری که تنها زمانی قابل اجراست که سازمان ملل بدون دخالت دولت عراق بتواند نیروهای مجاهدین را تعیین تکلیف نماید. اساساً مشکل مریم رجوی با دولت عراق همین مسئله است که نگذارد دست آنها به مسعود رجوی و کسانی چون فهیمه اروانی، مژگان پارسایی، احمد واقف و عباس داوری... برسد. چون این افراد اطلاعات مهمی در اختیار دارند که بسیاری از زد و بندهای مخفی را آشکار خواهد کرد. البته بعد از نجات این تعداد از مسئولان، دیگر برای مریم تفاوتی نخواهد داشت که بقیه به ایران بروند و یا در جای دیگری ساکن شوند و یا اساساً کشته شوند تا شاهدان جنایات او هرچه کمتر و کمتر باشند.
با توجه به آنچه گفته شد، دولت عراق باید کاملاً مراقب باشد که دوران پایانی پادگان اشرف به زد و خورد و خونریزی نیانجامد چرا که چنین پایانی دقیقاً به نفع رجوی خواهد شد و پای سازمانهای بین المللی را به میان خواهد کشاند و مسعود رجوی سوار بر فرش خون دهها و صدها انسان بیگناه، خواهد توانست براحتی خود را از این دام که سالهاست گیر افتاده و بخاطرش خونهای زیادی را بر زمین ریخته است برهاند و تنها چیزی که برجای می ماند محکومیتهای جهانی علیه دولت عراق است و دیگر هیچ. و این هم پایان ماجرا نیست چرا که ریخته شدن خون عده ای بیگناه که خود قربانی سیاستهای رجوی هستند، مردم ایران را نیز دلگیر کرده و قلبهای بسیاری نسبت به دولت عراق تیره خواهد گشت. مهمترین کار دولت عراق در این شرایط گسترش اقدامات سیاسی برای فشار جامعه جهانی بر مریم قجرعضدانلو است تا وی را همانطور که مجبور کردند به تعطیل اشرف رضایت دهد، ناچار کنند به خواسته های قانونی دولت عراق جهت انجام کارهای قانونی تشکیل کیس و پرونده های حقوقی تن دهد و اجازه دهد دولت عراق به طور آرام و قانونی شرایط لازم برای مصاحبه کمیساریای عالی پناهندگان را مهیا سازد. این مسئله چیز جدیدی نیست و کل نفرات جداشده و ساکن در تیف (کمپ آمریکاییها) همین مراحل قانونی را از سر گذراندند و برای تک تک آنان پاسهای موقت تشکیل داده شد تا بتوانند در عراق تردد داشته باشند و مراحل قانونی خود را با کمیساریای عالی پناهندگان و یا صلیب سرخ به پیش ببرند.
همۀ هموطنان عزیز از همین الان و قبل از اینکه دوباره خون دهها و صدها تن از فرزندان این آب و خاک بر زمین ریخته شود و قربانی ترفندهای رجوی و سیاستهای خشونت بار او شوند، بایستی اقدامات خود را در این راستا آغاز کنند و اجازه ندهد رهبران فرقۀ رجوی باز هم با خونریزی خود را از مهلکه بیرون ببرند. لازم است هموطنان عزیز به هرشکل که می توانند از سازمان ملل و دیگر ارگانهای حقوق بشری بخواهند تا با فشار آوردن به مریم قجرعضدانلو که تنها به نجات شوهر و رهبر عقیدتی خود می اندیشد و می خواهد همه را فدای نجات او نماید، از او بخواهند دست از سر ساکنان پادگان اشرف بردارد و اجازه دهد آنان آزادانه و بدون کانالیزه کردن مسیر توسط رهبرانشان، با دولت عراق و سازمان ملل رابطه بزنند و برای زندگی خود تصمیم بگیرند. فشار آوردن به مریم عضدانلو، تنها راه درست جلوگیری از وقوع یک فاجعه دیگر در اشرف است چرا که دولت قانونی عراق بعد از 9 سال هشدار دادن اراده نموده تا اشرف را برای همیشه تعطیل نماید و کش دادن این موضوع توسط مریم و مسعود رجوی در حالی که خودشان بارها قبل از سقوط صدام گفته بودند اگر در عراق امکان مبارزه مسلحانه نداشته باشیم ماندن ما حرام است... و عراق پناهنده نمی پذیرد... و عراق جای مبارزه سیاسی و زندگی نیست...، کاملاً هدفدار و تنها بیانگر ترس آنان از افشای جنایتهای شان و دستگیری و محاکمۀ بین المللی این مسعود رجوی به جرم برده داری و آزار جنسی و جسمی و روحی زنان و دختران و دیگر افراد و نیز جنایت علیه بشریت و نقض انواع آزادی های فردی و جمعی است.
حامد صرافپور
1 نوامبر 2011

 




طبقه بندی: نجات یافتگان،  اخراج و انتقال،  آقای حامد صرافپور،  اخراج مجاهدین از عراق ،  اشرف، لیبرتی، پایگاه تروریستی مریم، كمپ آلبانی، 
برچسب ها: حامد صراف پور، نوید رهایی، مجاهدین، عراق، اشرف،
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی