نوید رهایی از فرقه تروریستی رجوی
خبری، افشاگری، تحقیقی
در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، به سرکردگی رژیم تروریستی امریکا و فرقه تروریستی رجوی؛ وب سایت "نوید رهایی" را با ارسال پیامک به دوستان و آشنایان خود معرفی كنید. مطالب، عكس و اخبار نوید رهایی را در شبكه های اجتماعی و پیام رسان ها به اشتراك بگذارید، همچنین لینک کردن " نوید رهایی" را در سایت ها و وبلاگ خود و دوستانتان، در دستور کار قرار دهید. با تشکر - نوید رهایی ، ،

مرگ بر رژیم تروریستی آمریکا ، ، " تغییر نام "کاخ سفید" به "پایگاه تروریستی و ترویج تروریسم بین المللی " ، ، مرگ بر رژیم آمریکا ، ، Amerika ölümü ، ، Śmierć Ameryki ، ، Down with America ، ، Morte in America ، ، الموت لأمریكا ، ، Tod nach Amerika ، ، Vdekja në Amerikë ، ، Mort à Amérique ، ، مرگ بر رژیم آمریکا

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390

... در سراسر این تلخکامی های عذاب آور، لطیفه ی سوزناکی هم هست، دستکم میراثی از اعقاب شاهانه برای « شازده گدایی » چون مریم قجرعذانلو رسید، وظیفه ی دلاله گی که « انیس الدوله» سوگلی اصلی حرم ناصرالدین شاه، در عقب ماندگی های تاریخی بعهده داشت! خواهرم بتول! از نخستین لحظه ی پرواز بلند بالایت از آشیانه جغد و کرکس و کفتار، شوق خوشامدگویی و تحسین حضوری داشتم که متاسفانه به این سعادت نایل نشدم. اما درست وقت اتمام این سطور خبر یک سری تشبثات جدید رجوی ها رسید. می دانم که تو را باکی نیست ولی می خواهم اعتراف کنم که هرقدمی برعلیه رجوی و درراه این وظیفه انسانی برداشته ام، همواره ...

 

                           

 

شاملو یادش بخیر، که « شاعرآزادی» اش نامیده اند، سرفراز و آزاد زیست ورفت و تعبیرات و ابیات ماندگار بیادگار گذاشت تا من تورا در « آینه » بیابم. آینه ی شفاف و درخشان بازگشت به خویشتن، یافتن خویشتن گمشده، رویارویی خویشتن انسانی! آینه یی روبروی اشرف مخلوقات و آگاه به راز اسماء!: آزادی، اختیار، رهایی! رحم، عشق، مروت! مودت، محبت، موهبت هایی که در دهلیزهای رجوی می گفتند کور شو و در خود نبین! دیوانه شو و از خود بریز، تا هیچ شوی، تا حقیرشوی، تنها، بی کس و بی حامی شوی! آنوقت هرچه می خواهند برسرت بیاورند وبه هشدارمولانا « صفت های زشت بر تو نهند».

 

هنوز پس از سال ها بیاد می آورم چه ها می گفتند. صدای بدآهنگ شان، اصطلاحات زشت و به غایت غریب شان، فقرعفت کلام، لات بازی وبد زبانی هاشان! واژه های غلط محاوره یی شان، گفتارورفتار مشمئزکننده و کریه، رقابت های بیمارگونه و به تبع آن جاسوسی و گزارش دادن های مستمر و از همه بدتر – کلید سرمنشاء گناهان = دروغ و دورویی که درچنگ می فشردند.

 

آری، در رده بندی ارتکاب انبوه گناهان شان، براستی فراتر از همه جنایات و خیانت ها، همانا نفاق و دورویی، پوشانیدن حقایق مخوف در زرورق براق و خوش صدای آزادیخواهی و دموکراسی که در اغراق بی دروپیکر و پا کشیده از حد ومرز تا به « جامعه ی بی طبقه توحیدی » می رسید. طعمه ی مسموم وخطرناکی جهت به مهلکه کشانیدن قربانی و اسیر!

 

اصل مخرب، ناشایست وسراپا – شرک - آنک «مریم را آینه کن»! یعنی خودت، خداگونه گی انسانی ات را از یاد ببر! اما تو آن آینه ی کدر از زنگار گناه وجنایت را شکستی، سیمای ملکوتی خود را نگریستی و از لانه ی خفاش پریدی! وه چه پرواز بلند بالایی! چون گذر سیمرغ از وادی های صعب وپرخطر، تا درنهایت بازیابی خود را درآینه ی خویشتن!

 

درانتهای انکار ناپذیر تضاد، « شهرزاد و دیگران»! حقیرانه به چشم می آیند. درحقیقت چندی بیش نمی گذرد که در صندوقچه! اینترنت کاوشگر شعر« بخوان بنام گل سرخ»گشتم و دمی، بدام تحمیل گری رسوای فرقه رجوی افتادم که همواره تمهیدهای شریرانه شان در تلاش به تحمیل فرقه رسواشان بر ملتی است که کمینه رغبتی هم به آن ندارد و برعکس!

 

باری، مذبوحانه می کوشند لاطائلات و دروغ های بی شرمانه شان را تحت عناوین بی محتوی، منافقانه و گمراه کننده به خورد کاوشگران ایرانی دهند. واین بار به جان « بخوان بنام گل سرخ» افتاده اند با آهنگی ناهمخوان در کام و صدای گوشخراش مرضیه به عارضه ی طبیعی کهولت سن وآن میزان لطافت که به همنشینی رجوی ها، لاجرم ازدست داده است. درآخرین گام های فروپاشی و التقاط افسارگسیخته، از طرفی درکسوت مشرکی به بساط رجوی، دست درازی بی طهارت وناشایست به اذان ! می برد وازطرف دیگر همکاری با « میرفطروس» که پیش تر از اینها تحت نام« ابوذر ورداسبی »، یکی از قربانیان رجوی برعلیه طرف در انتشارات رجوی ردیه های شدید و غلیظی منتشر می شد. مرضبه خواننده ی غیر مردمی که به این جهت و از دیرباز به خواننده درباری شهرت داشت، کارش رامشگری میهمانی متمولین ( نواری از اجرای ترانه ی رویاانگیز کار« شیدا » ، « امشب شب مهتابه » با اجرای بسیار نازل وخاص آن میهمانی های کذایی موجود است.) تنها خواننده ایرانی که توسط شخص سپهبد زاهدی برای عروسی پسرش اردشیرقرارداد بست و به خصلت تغییرناپذیر با سقوط دربار پهلوی، به دربار بی پشتوانه و روحوضی رجوی ها سر نهاد. ازآن ستون به این ستون پرید، بندبازی کرد. ما از ضعف های چشم پوشی ناپذیر او آگاه بودیم واما از افشاگری، خار در چشم و استخوان در گلو احتراز کردیم، تا مگر بخود آید و دریغا فرصتی چنان برقلب سنگین او ننشست ودرنهایت ُجبن و خواری به شهادت قطعه ویدیوی پخش شده در سایت رجوی ها به بستراحتضار، با حضورکفتارگونه وکرکس صفتی مریم عضدانلو بربالینش ، جهت آخرین چوب زدن ها، به جسم بی رمقش جان داد.

 

باری، در صف اول کنسرت رسوای رجوی ها، شهرزاد حاج سیدجوادی همراه تنی چند از مهره های تروریستی رجوی، مامور هیاهو وهورا کشیدن برای مسخ شعر به اجرای خارج ازخط مرضیه و دیگر خنیاگران خون وجنایت وخیانت، سردسته ی مطربان رجوی بودند. شهرزاد حاج سیدجوادی، زنی هنوز گرفتار طلسم آینه ی مریم ،هویت گم کرده یی سرگشته ی گردباد مرگبار یک فرقه. دریغا از خانواده یی روشنفکر و میهن دوست که متاسفانه وظیفه ی سوت کشی و هوچی گری، برای گرم کردن بساط پذیرایی از« بولتون» ،« جولیانی» و دیگردشمنان هار ایران و مسلمانی را به عهده دارد. وه چه انحرافی هولناک از راهی که سرنوشت برایش گشوده بود. نمودار ضعف و بی اختیاری! وعاقبت هولناک یک غفلت، وقتی ازمقاومت وشناخت قدر خویشتن دست برداشت، مثل یک غلطک آلوده، آلوده گی ها بیشتر تا به سقوط و سنگینی مطلق، بخود می گیرد.

 

چنین است که چون او، اسیر می ماند وچون تویی به اختیار و آزادگی اش اوج می گیرد و بازمی گردد.

 

ما رها شدگان دیروزی، از صمیم قلب برای تجربیات گرانبهایی که در طبق اخلاص نهاده یی، و آگاهی به وظیقه خطیری که بخصوص درمقام یک زن، به عهده گرفته ای احساس قدردانی می کنیم و به زبان می آوریم. زیرا آگاهیم که غلطک فرقه درسراشیب فروپاشی و از راه های آلوده یی که می گذرد سنگین تر از گناه، روزبروز صفات بدتری می گیرد و دست به اعمالی می زند که برای ما، مجربین پیشین هم، علیرغم سوء ظن بحقی که داریم، اسباب حیرت و انزجار بیشتر می شود.

 

حقیقت این که برای ما، از نظر فردی و خصیصه ذاتی صیانت نفس، اعتراف به ارتکاب اعمالی که رجوی وامی داشت، هرگز آسان نبوده است. مثل صفت دزدی که درحوضچه مصلحت گرایی فرقه، « انقلابی» کُر داده و استحاله شده بود. برای ما یادآوری و به خصوص بیان بازداشت در اعداد مشتی چاقوکش وجنایتکار ومجرمین حرفه یی جامعه آمریکایی، عذاب آوربود.

 

تا طلوع تو وهمرهانت به روشنگری آنچه در اعماق آلوده گی ها برتوگذشت. یادآوری هایی که حتی درتنهایی هم آزاردهنده است وغلظت حجم آن، باورش را مشکل می کند.

 

ما هرچه بود با کله شقی وانتقاد از رجوی وزنش در بتکده یی که خدایش بودند، توانستیم رها شویم. هرچند هنوز در اوان رهایی تحت تلقین های چندساله، گرفتار « مازوخیسم » مبتلا به خودآزاری بودیم که با همه احوال وتلخی ها، جبهه مقاومت را ترک کرده و تعهد به انقلاب را شکسته ایم! تا وقتی که حقایق انکارناپذیر خارج ازمکان و تعلیمات فرقه یی، معلم آموزش ها گردید. مثلا وقتی روشن می شود که « مهدی سامع» مدعی نمایندگی یک جریان کمونیستی، مزدور صدام حسین کمونیست کش می شود و برای نوکر صدام حسین درهمان خطه عراق ، قتلگاه کمونیست ها، می رقصد! فیلم رقصیدن اش موجود است. حالا چرا فیلم گرفتند؟ باید از رجوی بپرسد!

 

دوران رهایی تو و همرهانت نقطه یی بود که رجوی ازفرط فلاکت ودست بسته ازقتل های دوره ی صدام حسین بدنبال سرعت ریزش ها، همه ی منافذ و سوراخ های قلعه را مذبوحانه با انگشت مسدود می کرد. وحشت فرقه دار درمورد زنان گرفتار مضاعف می شد ازآنچه می دانست با آنان کرده است واز آنچه می دانیم بر زنان در فرقه ها می گذرد و فرقه ها ساختار عنکبوتی شان غالبا یکی و سراپا یک کرباس اند وازفضولات یکدیگر تغذیه می شوند.

 

در دوران بهره مندی ازتجارب دیگران آنهم سال ها پیش ودرموقعیت هنوز متفاوتی با ابتلائات سنگین تو و همرهانت، « مرجان ملک » مادری که فرزندانش را ازدامنش ربوده، شوهربیچاره اش را به جنایتگری برده وخودش هم قرار بود توسط رجوی تبدیل به جنایتکاری شود و اما رست، به سادگی ازانتخاب دختران وزنان با تیپ خاص ظاهرا باب سلیقه رجوی برای نشستن در ردیف های نخست گردهمایی ها توسط مریم رجوی می گفت. باید بگویم علی رغم شناختی که از عجایب او ورجوی داشتم، نمی فهمیدم چه می گوید. و او شاید خودش هم نمی دانست. صرفا واقعه یی را شرح می داد.

 

تا تو آمدی، با فرار پیچیده و بالاتر از خطرت، سد ها و بند ها و گودال های درونی وخطراتی که درخارج از قلعه، رجوی تصویر کرده بود. نمی دانستی بیرون چه ها درانتظار توست. اما شخصیت انسانی ات اجازه بیشتر ماندن در اندرون جهنمی را نمی داد. پدیدار شدی از میانه ی وهم و دود با زخم هایت! زخم هایی که عرف وعادت از تو می خواست پنهان کنی، ازشرم بسوزی و از شرم نگویی . اما شرف و انسانیت، زن بودن ات می گفت فریاد کن!

 

کسی مثل شهرزاد و دیگران از جبن وترس، پا برروی همه چیز می گذارند و دلاله ی مطرب خانه رجوی می شوند. دست های رجوی را از گناه می شویند مگر دژخیم قربانیان بیشتری به چنگ آورد وتو آواز می دهی « گنجشگک اشی مشی » را!

 

در سراسر این تلخکامی های عذاب آور، لطیفه ی سوزناکی هم هست، دستکم میراثی از اعقاب شاهانه برای « شازده گدایی » چون مریم قجرعذانلو رسید، وظیفه ی دلاله گی که « انیس الدوله» سوگلی اصلی حرم ناصرالدین شاه، در عقب ماندگی های تاریخی بعهده داشت!

 

خواهرم بتول! از نخستین لحظه ی پرواز بلند بالایت از آشیانه جغد و کرکس و کفتار، شوق خوشامدگویی و تحسین حضوری داشتم که متاسفانه به این سعادت نایل نشدم. اما درست وقت اتمام این سطور خبر یک سری تشبثات جدید رجوی ها رسید. می دانم که تو را باکی نیست ولی می خواهم اعتراف کنم که هرقدمی برعلیه رجوی و درراه این وظیفه انسانی برداشته ام، همواره همراه ترسی واقعی بوده است. ازیک فرقه تروریستی باید ترسید! ازطرفی خودداری انجام وظایف انسانی، شخصیت انسان را زایل می کند و وظیفه ما پایداری و غلبه برترس است.

 

خدا وحقیقت پشتیبان ما و همراهان باد!

 

ایران اینترلینك

میترا یوسفی، پنجم نوامبر 2011




طبقه بندی: نجات یافتگان،  خانم میترا یوسفی،  افشاگری، 
ارسال توسط نوید رهایی
آخرین عناوین

تصویر روز

مرصاد

نوید رهایی


لرستان
قربانیان ترور

شهید قاسم سلیمانی

شهید علی صیاد شیرازی

شهید احمدی روشن، دانشمند هسته ای

شهید داریوش رضایی نژاد، دانشمند هسته ای

 - شهیده فاطمه طالقانی؛ عزیزم به کدامین گناه در آتش دشمنان خدا و خلق سوختی؟

برگزیده
صفحات جانبی
برگزیده
افشاگری

نقض حقوق اعضا

خودسوزی

آلبانی ، تیرانا

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی راند

از احمد رازانی تا نورمحمد بیرانوند

حقوق بشر

جداشدگان

 آقای بهزاد علیشاهی

آقای نادر نادری

خانم آن سینگلتون

 آقای محمد حسین سبحانی

آقای علی اكبر راستگو

خانم بتول سلطانی

 آقای محمد رزاقی

 آقای عبد الكریم ابراهیمی

زنان

 خانواده

فرقه رجوی

شورای تروریستی رجوی

نشریات
اخبار
آرشیو مطالب
نوید رهایی نوید رهایی